X
تبلیغات
فرهنگی و تربیتی - رئاليسم اسلامي از ديدگاه علامه طباطبايي(ره)

فرهنگی و تربیتی

فعالیتهای پرورشی ، تربیتی ، اجتماعی و ..

رئاليسم اسلامي از ديدگاه علامه طباطبايي(ره)

علامه طباطبايي در جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم دو بيان كوتاه درباره وجود حق تعالي ذكر مي كنند.

بيان اول: واقعيت هستي كه در ثبوت وي هيچ شك نداريم هرگز نفي نمي پذيرد و نابودي برنمي دارد. بعبارت ديگر: واقعيت هستي بي هيچ قيد و شرط ، واقعيت هستي است و با هيچ قيد و شرطي لا واقعيت نمي شود و چون جهان گذرا و هر جزء از اجزاي آن ، نفي را مي پذيرد پس عين همان واقعيت نفي ناپذير نيست بلكه با آن واقعيت دارد و بي آن از هستي بهره اي نداشته و منفي است.

نتيجه: جهان و اجزاي آن در استقلال وجودي خود و واقعيت دار بودن خود ، تكيه به يك واقعيت دارند كه عين واقعيت و بخودي خود واقعيت است.

بيان دوم: مشاهده ابتدايي به ثبوت مي رساند و هم با كنجكاوي علمي بدست مي آيد كه اجزاي جهان با همديگر ارتباط وجودي دارند و اين ارتباط و بهم پيوستگي نه تنها در ميان يك دسته ويژه اي از اجزاي جهان مي باشد بلكه تا هرجا باريك بين شده و پيش رفته و به بررسي بپردلزيم رشته ارتباط نامبرده را تابيده تر و محكم تر مي يابيم ، حتي آنانكه براي فرار از اثبات غايت وغرض در وجود به دامن قانون تبعيت محيط چسبيده اند از اثبات ارتباط اجزاي جهان گريزي نديده اند. البته اين ارتياط ، ارتباط وهمي و پنداري نيست بلكه ارتباطي است كه واقعي و مستقل از ذهن ما و در اثر آن جهان با اجزاي خود ، يك واحد خارجي است. اين واحد خارجي در وجود خود متغير و متحول مي باشد يعني پس از نيستي ، هستي مي پذيرد. زيرا از هر راهي كه به محاسبه حوادث جهان بپردازيم سرانجام به حركت عمومي (حركت وضعي و مكاني و يا حركت جوهري) خواهيم رسيد و حركت چنانكه گذشت هستي است پس از نيستي و وجودي است آغشته به عدم و به مقتضاي قانون علت و معلول ، هر موجود حادثي ( موجودي كه نبوده پس از آن شد) علت وجود مي خواهد.

نتيجه: براي جهان هستي علت وجودي بيرون از خودش ، هست.(2)

در قرآن هم از طريق جلب توجه انسان به موجودات جهان بعنوان آيات الهي و هم از طريق شهادت خدا بر الوهيت خود و اينكه خدا بعنوان حقيقت هستي به منزله نوري است كه موجودات ، هستي خود را از او دارند و در سايه او تحقق مي يابند درباره آفرينش موجودات و آفريدگار جهان حقايقي بيان شده است.

 نفس

 

علامه طباطبايي در مورد نفس و علم به آن نيز در مبحث علم و ادراك بحث كرده اند. به نظر علامه طباطبايي ، انسان به محض اينكه قدت بازشناسي را كسب مي كند متوجه اين امر مي گردد كه ‹‹ پيوسته يك چيز ثابت و غير متحول مشاهده مي كرده و كمترين تبديل و تغييري در خود نمي ديده و نمي بيند. مشاهده مي كند كه چيزي است واحد كه هيچ گونه كثرت و انقسام ندارد و هيچگونه غيبت از خود ندارد و هيچگونه حائلي ميان خودش و خودش نيست.›› (2)

شناخت

 

در آيه شريفه زير در زمينه شناخت ، چند نكته اساسي مطرح شده است:‹‹ ولا تقف ما ليس لك به علم ان السبع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولا.››

در قسمت اول آيه گفته شده است: از آنچه بدان علم نداري پيروي مكن. اينكه پذيرش نظريه اي بايد مبتني بر علم و دليل باشد و در اين زمينه ، نظريه مدلل مورد تأييد قرآن مجيد است ، حمايت قرآن را از نظريات علمي و فلسفي مدلل اعلام مي دارد.

در قسمت دوم آيه ، نقش حواس و عقل در شناخت مطرح شده است. يعني حواس و ضمير يا ذهن و عقل در جريان شناخت فعاليت مي كنند و هر يك در اين جريان سهمي دارند.

در بسياري از آيات قرآن نيز ، خداوند انسان را ترغيب مي كند كه از طريق تعقل و تفكر به مطالعه عالم بپردازد. با اينكه فعاليت حواس ، مقدمه شناخت است معرفت در مرحله نهايي امري عقلاني و ذهني است.(1)

علامه طباطبايي در جلد اول اصول فلسفه و روش رئاليسم ، زير عنوان علم و ادراك ، در چند جا نفساني بودن علم يا ادراك را مطرح مي سازد: چون صورت ادراكي ما خواص عمومي ماده ( انقسام عدم انطباق بزرگ به كوچك)را ندارد مادي نيست ... . اين سخن را كه در مورد محسوسات با حواس ظاهره گفتيم در مورد خواص روحي مانند اراده و كراهت ، حب و بغض و علم و تصديق (وجدانيات به اصطلاح منطق) نيز صادق و قابل تطبيق است زيرا ما اين پديده ها را آشكار و بي ترديد در خودمان مشاهده مي نماييم در حاليكه خواص عمومي ماده را (از قبيل انقسام وتحول) ندارند پس اينگونه پديده هاي نفساني نيز مادي نخواهند بود. (2)

شناخت و تربيت

 

جهاني كه ادراك مي كنيم جهاني نيست كه بار ديگر در ذهن خود به خلق آن پرداخته ايم بلكه جهاني است آنچنانكه هست. جوهريت ، عليت و نظم طبيعت فرافكني ذهني نيستند بلكه وجوه مشخصه خود اشياء هستند.

مسلما علوم طبيعي تصويري از جهان بدست مي دهند كه با تجربه روزمره فرق دارد. ميز محكمي كه من بر روي آن اين كلمات را مي نگارم در نظر دانشمند فيزيك مجموعه اي است از ذرات نامرئي. اما تنها نتيجه اي كه از اين سخن بدست مي آيد اين است كه جنبه هاي مختلف جهان به مدد ابزارهاي مختلف مورد مشاهده قرار مي گيرد.

پس يك مفهوم يا قضيه وقتي درست است كه با آن مشخصاتي از جهان كه بر توصيف آنها دلالت دارد مطابقت كند. فرضيه هايي كه درباره جهان مطرح مي شود تنها بدليل آنكه با معرفت مربتط است درست نخواهد بود. هرگاه معرفت جديدي با يك معرفت قديم مرتبط باشد به سبب آنست كه معرفت قديم درست بوده است يعني معرفت قديم با مورد مربوط مطابقت دارد. بنابراين تنها پيوستگي نيست كه ايجاد حقيقت مي كند بلكه هنگامي كه دو يا چند نظريه در مورد مشخصات جهان با مشخصاتي كه وصف مي كنند مطابقت  كنند طبعا  يكديگر را تأييد خواهند كرد. معرفت درست ، معرفتي است كه با جهان آنچنانكه هست مطابقت مي كند. بشر در طول زمان گنجينه اي از معرفت را گردآورده است كه درستي آن بارها تأييد شده است. مهمترين وظيفه آموزشگاه ، انتقال گزيده اي از اين معرفتها به شخص در حال رشد است. ابتكار در تربيت از آن معلم بعنوان انتقال دهنده ميراث فرهنگي است. معلم است كه درباره محتواي درسي كلاس تصميم مي گيرد نه دانش آموز. البته چه بهتر كه اين محتويات درسي     بگونه اي تعيين شود كه موجبات ارضاي نيازها و علايق دانش آموز را نيز فراهم آورد. اما اهميت ارضاي شخص دانش آموز در قبال انتقال يك محتواي درسي درست ، بسيار اندك است. هدف راستين تربيت عبارتست از آموزش دانش آموز با معلوماتي كه بيشترين اهميت را دارند. ارضاي دانش آموز فقط وسيله اي براي نيل به اين هدف يا راهبردي سودمند در امر آموزش است. (3)

نتيجه

 

اصول و فلسفه تعليم و تربيت بعنوان پايه و اساس فعاليتهاي آموزشي و تربيتي است و پيشنهاد مي شود همه مسؤولان تعليم و تربيت  آنها را در عمل بكار گيرند و با توجه به آن در تعيين اهداف ، تهيه مواد و محتوا و اتخاذ شيوه مناسب در رفتار با انش آموزان اقدام كنند. (4)

رئاليسم ، فلسفه اي است كه به نظر مي آيد مبناي بخش عمده اي از آموزش و پرورش معاصر را تشكيل مي دهد. رئاليسم به اتكاي فلسفه ارسطويي خود حكم مي كند كه هدف نخستين آموزش و پرورش عبارتست از هموار ساختن راه كشف و انتقال و كاربر آن است. چنين دانشي براي فعليت بخشيدن استعدادهاي عقلاني بالقوه انسان ضروري است. (5)

بخوص رئاليسم اسلامي و معرفتي كه بر پايه آن بدست مي آيد موثق ترين راهنماي ما در خصوص اداره جميع ابعاد زندگاني است.

از آنچه گفته شد مي توان دريافت كه مقصود تربيتي ، سازگاري و مسؤوليت اجتماعي است و جايگاه محصلان ، آموزش و انضباط مي باشد. يعني محصلان بايد بر معرفت يا معلومات قابل اعتماد تسلط يابند و در اين راه ، انضباط عقلي و اخلاقي ضرورت دارد. نقش معلمان ، مهارت در فن آموزش و پرورش و معلومات مي باشد. هر نوع يادگيري بر تجربه مستقيم و غير مستقيم خود محصلان مبتني است و روش ارائه درس ، منطقي و روانشناختي است. (6)

در نهايت ، روش عملي بعنوان مؤثرترين روش تعليم و تربيت معريف شده و پيشنهاد  مي گردد اين روش در تمام مقاطع تحصيلي و موضوعات مختلف آموزشي استفاده شود و در عين حال ، روش عقلاني براي تجزيه و تحليل مسائل و استنباط نتايج و روش گفتاري بعنوان  مكمل روشهاي ديگر پيشنهاد مي گردد. (4)

منابع

1-   شريعتمداري ، علي.(1382). اصول و فلسفه تربيت. تهران. انتشارات امير كبير . چاپ بيست و دوم.

2-   طباطبايي ، محمد حسين و مطهري ، مرتضي (شارح). اصول فلسفه و روش رئاليسم . جلد اول ، سوم و پنجم.

3-   نلر ، جي . اف.(1382). آشنايي با فلسفه آموزش و پرورش . ترجمه فريدون بازرگان ديلمقاني. تهران. انتشارات سمت. چاپ چهارم.

4-   نقدي عشرت آبادي ، اصغر .(1372). تعليم و تربيت از ديدگاه علامه طباطبايي .پايان نامه كارشناسي ارشد. دانشگاه تربيت مدرس. تهران.(http://www.databaseirandoc.ac.ir)

5-   گوتك ، جرالد.ال.(1382). مكاتب فلسفي و آراي تربيتي . ترجمه محمد جعفر پاك سرشت. تهران . انتشارات سمت. چاپ سوم.

6-   شعاري نژاد ، علي اكبر.(1383). فلسفه آموزش و پرورش. انتشارات امير كبير. تهران. چاپ هفتم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط need  |